-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مناجات با خداوند کریم و مهربان
خـدایا! کـشتیام بیبـادبـان است دلـم را دل نگو، آتـشفـشان است پـر از تـنـهـایـیام، یـاری نـدارم گـرفـتـارم، کـس و کـاری ندارم کویرم، روسیاهم، سوت و کورم الهی! هـرچه هـستم از تو دورم دلـم خــالـیسـت، امـیـدی نـدارم به جز لبـخـنـد تـو عـیـدی ندارم مرا گر صبح و ظهر و شام طی شد پُر از قهر و پُر از دشنام طی شد خـداونـدا! غـم نـان غـافـلـم کـرد غـم نـان غـافـل از حال دلم کرد سـراپـا گـریـهام، صـبـری ندارم درون پـلـک خـود ابـری نــدارم تنم خـشکـیـده، بـارانی به من ده از این جان خستهام، جانی به من ده خـداونـدا! «به حق شاه مردان» مـرا آنی جـدا از خود مـگـردان شناساندی به من یـکـتـاییات را نمـایـانـدی به من زیـبـاییات را مرا خواندی به رستاخـیز نورت مرا سرشار کردی از حضورت اســیــرم کـن کـه آزاد تـو بـاشـم خــرابـم کـن کـه آبــاد تـو بـاشـم دچـار راه و رسـمی بـاطـلـم من کـویـری تـشـنه و بیحاصلم من همه از من گـنـاه و شـرمـساری همه از تو صبـوری، بـردبـاری نشد روزی که خوارم کرده باشی بـه مـردم واگـذارم کـرده بـاشـی شنیدم عـاشـقان را دوست داری بگـو دست مرا هم میفـشـاری؟ به فضل خود مرا دریاب، یارب مرا بیدار کـن از خواب، یا رب بـه جـز تـو هـیـچ امـیـدی نـدارم به جز خوشنودیات عیدی ندارم به جز نـامت نـخـواهم نـام دیگر کجـا جـز بام مـهـرت بام دیگر؟ در لطف تو بر من باز باز است به سوی تو وجودم در نماز است مـبـنــد ای مـاه! درهـای دعـا را اجـابـت کـن نـــوای بــینــوا را به امید تو دل بستن چه زیباست به دریای تو پیوستن چه زیباست کـویـرم، بر سـرم از نـور قرآن بـبـاران و بــبــاران و بــبــاران
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
تا دلـم در حـرم قـرب تو یـابـد راهـی آتـشـی زن که بـرآیـد ز وجــودم آهـی سفر از خویش نکردم که رهم دور افتاد ورنه تا کـعـبۀ وصـل تو نبـاشد راهی تو به یک کاه، دو صد کوه گنه میبخشی من بیـچـاره چه سازم که ندارم کـاهی گر شود عمر شبی، با توأم آن شب گذرد صبح، فـریـاد برآرم چه شب کـوتاهی چه شود نیمهشب از خواب کنی بیدارم کـه بــرآیــد ز دلــم نــالــۀ یــا الـلّـهـی پشت بشکسته و پا خسته و چشمم بسته راه پر پیچ و خم و گام به گامم چاهی ای شب و روز و مه و سال به یادم، چه شود من غافـل ز تو هم یاد تو باشم گاهی؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
دلم را در شبیخون حسد، صبح مودّت کن به جای بغض و تهمت، خانۀ مهر و محبت کن اگرچه نیـستم شایـسـتۀ بـاران احـسانت دعای دستهای تشنهام را استجابت کن در این ظلمت، نه تنها من، نه تنها دوستانم را که حتی دشمنانم را به جشن نور دعوت کن اگر با عیبجویی از خلایق راه کج رفتم مرا تا وادی اصلاح اعـمالم هدایت کن به من که آرزویم روزی بسیار در پیریست مجال بنده بودن در جوانی را عنایت کن به لطف هیچکس جز خویش، محتاجم مکن یا رب! نگـاه آبـرودار مرا لـبـریـز رحـمت کن اگر روزی بنا شد مرتعِ شیطان شود عمرم مرا ویران مکن با زندگی، با مرگ راحت کن بیا راه فرار روحم از زندان نفرت باش برایم آیه آیه با زبان عشق صحـبت کن پریـشـانم در اقـیـانـوس نـا آرام سـجـاده مرا دریاب و در آغوش خود غرق عبادت کن در آخر هم به جای سوختن در شرم، با مهرت مرا با سربلندی راهی صبح قیامت کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با خدا و مدح و مرثیۀ امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ای چشم عـالـم از کـرامات تو روشن ای روشن از مـهـرت دل نـاقـابـل من ای با دل من از خـودم هم مهـربانتر هرگز نـدیـدم از تو یا رب همزبـانتر از هرچه غیر از خود رهایم کن، رهاتر تا بـا تـو بـاشـم از هـمـیـشـه آشـنـاتـر چشم مرا روشن کن از نـور نگـاهـت بـگـذار بـاشـم تا هـمـیـشه در پـنـاهت راهم بده این بار در حـصن حـصینت در سـایـۀ لـطـف امـیـر الـمـؤمـنـیـنـت با عـشـق مـولا دل شـده آئـیـنـهکـاری تا نـور تو باشد در این آئـیـنـه جـاری ذکر لب من یا علی و یا عـظـیم است من خوب میدانم که مولایم کریم است از تو چه میخواهم به جز نور ولایت جز یک نگاه لطف و لبـخـند رضایت روشن کن از نور نگاهت چشمِ دل را سرشار کن از نور این سرچشمه، دل را جان مرا با یک نگاهت شـعـلهور کن از من جدایم کن به خود نزدیکتر کن تـا بـا نـگـاهـی مـحـرم اســرار گـردم فـانـی شـوم مـحـو جـمـال یــار گـردم جـان مـرا غــرق تـبــسـم کـن الــهـی با من به لـطـف خـود تکـلـم کن الـهی تا با تـمـاشـایت شبـی مـدهـوش گردم هم لب بـبـنـدم هم سـراپـا گـوش گردم تا بنگرم با چشم جان، اعجـاز حق را با لـهـجـۀ مـولا بـگـویـی راز حـق را تا بـشـنوم با گـوش جـان سِرّ جـلی را در بـنـد بـنـد خـود طـنـیـن یا عـلی را هر کس که از تو راز پنهانی شنیدهست دیگر از این دنیای فانی دل بریدهست دنیا برای مرد حق همچون سراب است دنـیـای او خـاک قـدوم بـوتـراب است هر نیـمـهشب دارد دلی از بیم لـرزان دارد دلی لـرزانتر از اشک یتـیـمـان لطفش همیشه میشود چون چشمه جاری تا سـهـم مـظـلـومی نـبـاشد بیقـراری قلبش به یاد دردمندان بیشکیب است لطـفـش پـنـاه بیپـنـاهـانِ غریب است با او برای داغـداران مـرهـمی هست یعنی برای بیکسان هم همدمی هست ای دل! بیا ما هم سراغ از خویش گیریم راه عـلـی را مـدتی در پـیـش گـیـریم با اشک، گرد غربت از دلها بگیریم گاهی سـراغ از غـربت مولا بگـیریم ای دل! ببین این زندگیها زندگی نیست راه من و تو، راه و رسم بندگی نیست این لحظهها فانیست، پس کاری کن ای دل! امـشـب بـیـا و آبـروداری کن ای دل!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
تمام لحـظههای زنـدگـانی را هـدر دادم دل و دین و یقین و مهربانی را هدر دادم محبت را زدم چوبِ حراج و آه شد سهمَم تمام عـمر این گـنجِ نهـانی را هدر دادم مرا دنیایِ فانی سخت مشغولِ بِطالَت کرد چه بد خیرِ حیاتِ جاودانی را هدر دادم شبـیه یخ؛ مـیان دستهـایم آب شد کمکم زمان! این گنجِ کمیابِ جهانی را هدر دادم ندانمکاری از من ساخت یک ناشُکرِ بیانصاف طلبکـارانه رزقِ قـدردانی را هدر دادم چه شبها از خدا با ذکرِ "یا الله" دل بُردم ولیکن صبحدم آن خوشزبانی را هدر دادم خدایا کاش برمیگشت تا جبران کنم قدری ضرر کردم! پشیمانم! جوانی را هدر دادم چرا ذکرِ "بنفسی أنتْ" را دیگر نمیگویم؟! چرا حالِ قشنگِ ندبهخوانی را هدر دادم؟! چرا گمراه کردم چشمهای سربهراهم را؟! چرا آن انتظارِ جمکرانی را هدر دادم؟! مرا بیدار کن تا فرصتی هست و نَفَس دارم که با عصیان، تمام زندگانی را هدر دادم!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
به کوره راهم و چشمان سربهراه ندارم چـراغ راه، در این جـادۀ سـیـاه ندارم ببین خراب شده هر پلی که پشت سرم بود پـنـاه آخـر مـن شـو! پـنـاهـگـاه نـدارم رفیقِ راه، مرا با فریب، چاهنشین کرد بگیر دست مرا؛ جز تو خیرخواه ندارم برای بارشِ شبگریههای بیکسیِ خود به غیرِ گـوشۀ محـراب، سرپناه ندارم همیشه آهِ خجـالـت کـشیدهام که فـقـیرم ببخـش، بـینِ بـساطـم به غـیرِ آه ندارم گـنـاه، کـردهام و مسـتحـقّ آتـشـم؛ امـا سئوال میکنم از رحمتت؛ گناه ندارم؟! فضای آیـنهام را غـبارِ آه، گـرفـتهست که روسـیـاهتـرین آدمـم؛ نـگـاه نـدارم! به وقتِ گردشِ تسبیح، جای ذکر تو کاری به جز شـمـردنِ تـعـدادِ اشـتـبـاه ندارم دوباره لشکرِ فاتح مرا به بند کشیدهست شکست خوردهام از نفس، چون سپاه ندارم برای مجلسِ بخـشیدنِ گـنـاه، گـریـزی به غـیر روضۀ گـودال قـتـلگـاه ندارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
جز آرزوی وصل تو یکدم نمیکـنم یکدم ز سیـنه مهر تو را کم نمیکنم ای آن کـه سـربـلـنـد مــرا آفـریـدهای جز پیـش آسـتان تو سَر، خَم نمیکـنم گر در ازای عشق، غـم عـالـمم دهی با عـالـمی معـاوضه این غـم نمیکنم جـز راه پـاک دوست یـقـیـناً نمیروم جز انـتخـاب عـشـق مـسـلم نـمیکـنـم چـون آتـش فــراق تــو را آزمــودهام خوف از عذاب سخت جهـنم نمیکـنم آن شمع خامُشم که به شبهای بیکسی حـتـی هـوای گـریـه نـمنـم نـمـیکـنـم داروی درد هجر حبیب است، بس کنید من از طبیب خواهـش مرهم نمیکـنم حیران از این تغافل خویشم که زادِ راه گاهِ سفـر شـدهست و فـراهم نـمیکـنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
دهۀ فجر و سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ( بصیرت انقلابی)
به دسـت غـیر مـبـادا امـیـدواری ما نیامدهست به جز ما کسی به یاری ما به رنـجِ راه بـیـامـیـز تـا بـیـامـوزی به مـشـق آبـلـه، اسـرار پـایـداری ما به دوش نعش جوان بردهایم و در تشییع ندیده است کسی اشک سوگواری ما به سربلندی سرویم و استواری کـوه به رودهای جهان رفته بیقراری ما نمانده جای شکایت که در پیِ هر زخم بلـنـدتـر شده طـومـار بـردبـاری مـا بــهــار آمـده امـا بــرای پــیــروزی خوشا که سرخ شود جامۀ بهاری ما
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح مقام معظم رهبری و لبیک به دعوت ایشان برای شرکت در راهپیمایی 22 بهمن
طرحی از پیکار دارد خطبههای جاریات یاد خیبر میکنم با سبک پرچـمداریات آه ای انسان کـامل، مست جام کـیـستی؟ مؤمن عزم توأم، در رندی و هشیاریات دست تو آمد بـرون از آسـتـین معـرفـت هست در دست ولـیالله دسـت یـاریات بارها زنجیر خواب از چشممان برداشتی میوزد بر شام ما بارانی از بیـداریات سنگ جهل دوستان و زخم سنگ دشمنان آی آئـیـنه! نکـرده سنـگها زنگـاریات جنگ احزاب است و ابنعبدودها یکبهیک محو طـوفـانِ اشّـداءُ عـلی الکـفـّاریات در تب طوفانسواری، داد ساحل را نوید خواند «بسمالله مَجریها» دو چشم قاریات «لا اله» تو پر از مضمون «الا اللهی» است منطـق توحـید دارد مشـرب بیـزاریات بار عامی داد چشمت رو به تو آوردهایم این منِ مغرور هم شد شاعر درباریات بعد از این پژواک باید بود؛ عزمم جزم شد تا بگویم چشمهای از آنهمه سُتواریات: «آی دنیا از یهـودیمـشربانت خـستهایم زرپـرسـتان سیـاسـتمشرب بازاریات خسـتهایم از داسـتان ظـلمهای بیصفـت از شبث، از شمرهای دائماً تکراریات ما هزار و چارصدسال است جز زخم جگر پیرهن بر تن کنیم از زخمهای کاریات غیرت محضیم ما و نه به دشمن گفتهایم نفرت محضیم دنیا! از تو و بیعاریات»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
دهۀ فجر و سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ( بصیرت انقلابی)
کـبـوتـرانـه بـیـا آشـیـانـه را بـشـنـاس پـرنـده باش، اسـیـرانِ دانه را بشناس زمان زمانِ غـریـبیست، آشـنایی کن میان بحرِ خروشان، کرانه را بشناس رسـانـههای معـانـد، تـمـام یکدسـتـند برای حفظِ بصیرت، رسانه را بشناس حجـاب زینتِ زنهـای فـاطـمـی باشد بیا و فـسـقوفـجـورِ زنـانـه را بشناس کـویـریان همه دشمن شدند با این باغ بآیـا و فـتـنـهگـرِ مـوزیـانـه را بشناس اگرچه فـتـنهگری میکـنند فـتـنهگـران بیا حقیقت و هجو و فـسانه را بشناس اگـر که پـیـروِ راهِ حـسـینِ فـاطـمهای یزیـدِ ظـالـم و شـمـرِ زمانه را بشناس شعارِ ما همه هیهات منّاالـذله شدهست میان این همه غوغا، ترانه را بشناس وطـنفـروش به جـانِ وطن فـتـاده بـیا «وفایی» آفتِ این موریانه را بشناس
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
دهۀ فجر و سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ( بصیرت انقلابی)
هوای شهـر پُر از گریۀ درخـتان بود و قلب باغ ترکخورده و پریشان بود تمام پـنجـرهها بسته بود و با حـیـرت سکوت یخزدهای سنگفرش تهران بود و مرگ پرسهزنان بین کوچهها میگشت میان جاری خون رد پای شیطان بود کشید روسری از غنچهها و گلها، باد زمانه زخمی گستاخی رضا خان بود در آسمان نه ستاره، نه ماه، نه خورشید زمین وجب به وجب پایمال طوفان بود زمان زمان قیامت، زمین به خود لرزان و روزهای پُـر از الـتهـاب ایران بود یخ سکوت شکست و طنین حـنجرهها میان مشت گـره خـوردۀ جـوانان بود دوباره سایۀ خـورشـید بر زمین افتاد و دست بیعت مردم به سوی ایوان بود فرار کرد شب از آسمان و این صبحِ طـلــوع مـزرعـۀ آفــتــابـگـردان بـود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام و دهۀ فجر
دل و جان در گِرُوِ حضرت جانان داریم هرچه نعمت بُوَد از محضر ایشان داریم سالـیانیست که ما ریـزهخـورِ اربابیم از سـرِ سفـرۀ او رزق فـراوان داریم پای از روضۀ اربابِ طریقـت نکشیم تا که در سینه نفس، تا که به تن جان داریم نمنم اشک مصیبت به عزای تو خوشست از دم روضۀ تو جلوه دو چندان داریم اولین مستمع مجلس روضه زهراست روضه آهسته بخوانید که مهمان داریم پیر میـخانـۀ عـشاق، خـمـینی فرمود: هر چه داریم ز سـالار شهـیدان داریم تفـرقـه، ظـلـم و ستـم راه ندارد در ما تا که جـمهـوری اسلامی ایران داریم با وجودی که ز هجران، دلِ ما غمبار است به ظـهـور پـسر فـاطـمـه ایـمان داریم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ایام دهه فجری با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
برخـیز و در تـمام جهـان انقـلاب کن روی سپاه عـاشق خود هم حساب کن مـا مـلـت امـام حـسـیـنـیـم و با تـوأیـم شـاگـردهای پـیـر خُـمـیـنیم و با تـوأیم چـشـم انتـظار باغ پُـر از گـلشن توأیم چشم انتظار بیست و دوی بهمن توأیم این انقلاب، چشمهای از انقلاب توست پـیـروزیاش مقـدمۀ فـتح بـاب توست ای نور محض! وعدۀ صادق خود تویی چـشمِ امید این همه عـاشق خود تویی بنشان به خاک، خاک سیاه؛ آن سپاه را بـرهـم بـزن صـلابـت کـاخ سـیــاه را چـیزی به انـتهـای سیاهی نمانده است والفجر؛ تا طلوع تو راهی نمانده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
دهۀ فجر و سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ( بصیرت انقلابی)
به قطره قطره باران قسم که دریائیم به برگ برگ درختان؛ که دشت و صحرائیم بهار روی من و تو حساب کرده، بیا که در تـلاطـم اسـفـنـد هم شکـوفـائیم غروب پشت سر ماست، پیش رو سحر است به شب زدیم شبیخون که صبح فردائیم در انتظار طلوعیم، از چه بنـشـینیم؟ بـلـند شـو که بـبـیـنـنـد در بـلـنـدائـیـم به رغم حجم غبار و هجوم دائم سنگ درون آیـنـههـای شـکـسـتـه پـیـدائـیـم بگو به باد و به طوفان، که مؤمنیم به نوح بگو به نیل و به فرعون، یار موسائیم سری اگر به بدن مانده نذر حضرت دوست قسم به نیزه سرافـراز معـرکه، مائیم هـنوز هم شهـدا حـاضرند در مـیدان سپـاه نـور میآید، که گـفـته تنهـائیم؟ به ردّ پای شهیدان قسم که تا خورشید به چـشـمروشـنی سـرنـوشت میآئـیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
دهۀ فجر و سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ( بصیرت انقلابی)
در خاطر ما خـاطرۀ نام خـمـینیست ما مکتبمان مکتب عشق است، حسینیست طوفان همهاش غـیرت ایرانی ما بود فـریـاد سـرآغـاز رجـزخـوانی ما بود از همت ما بود اگر کـوه بهپـا خاست ما اهل توسل شده بودیم، خدا خواست پروانـه به پـروانه در آتش زده بودیم بـا آیـۀ والـفـجـر بـه لـب آمـده بـودیـم ما آمـده بـودیم که شـیـطـان بگـریـزد دیـو سـتـم از دیـدن انـسـان بـگـریـزد گـفـتـیـم مـبـادا کـه خـریـدار نـبـاشـیـم یـوسـف بـرسد ما سرِ بـازار نـبـاشـیم گفتیم چه غم دشمن ما گرچه زُبیریست خونی که درون رگ ما هست، زُهیریست از نعـرۀ جـاء الحق ما رعد خـروشید ما چشمه شدیم از دل ما حادثه جوشید ای عشق! بفرما که در این خانه بمیریم بگـذار بر این میـکـده مسـتانه بمیریم مسـتـانـه بـمـیـریـم ولـی تـاک نـیـفـتـد تا پـرچـم این قـافـله بر خـاک نـیـفـتـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
یار من چون از جمال خویش بردارد نقاب خلق در حیرت که در شب چون برآمد آفتاب؟ روی همچون صبحِ عید و موی همچون شام وصل صبح و شامِ اینچنین برپا نماید انقـلاب آن که با یک گردش چشم دلانگیزش کند در دو عالم از برای عاشـقانش فتح باب دوستانش در نعیم و دشمنانش در جحیم مبغضش غرق گناه و مخلصش غرق ثواب عالمی را میتـوان دیـوانۀ عـشقـش کـند گر برون آرد جمال عـالمآرا از حجـاب ای که در فرمان تو باشد ز خلّاق مـبین ابر و باد و نور و نار و مهر و ماه و خاک و آب! یا کریم الوعد! یا شمس الضّحی! بدر الدّجا! از گدای درگهت ای میر و مولا! سر متاب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
خدا رو میکند یکروز تنها یادگارش را دلم هر شب گواهی میدهد صبح قرارش را به نام نامیاش حق سکّه خواهد زد، همان روزی که میبینند مردم اولین صبح بهارش را چنان بشکوه میآید که میریزد به پای او زمین نصفالنهارش را، زمان لیل و نهارش را چه لادنها که میریزند خود را بر سر و دوشش چه نرگسها که مینوشند چشمان خمارش را اجابت میکند او را مسیح از آسمان، یعنی که میریزد به پایش آسمان دار و ندارش را به وحدت میکشاند رودها را تا لب دریا پس از عمری که سرگردان، کشیدند انتظارش را به فرمان عدالت میگشاید از میان خود به بسمالله الرحمن الرحیمی ذوالفقارش را بـشـارت دادهانـد از روزهای اول دنـیـا خدا رو میکند یکروز تنها یادگارش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
ای همیشه شهد یادت از عسلها بیشتر من به دنبال تو هستم در غزلها بیشتر هرچه میگویند با یک گل نمیآید بهار من دلم میگیرد از ضربالمثلها بیشتر در حرم تا غرق بهجت میشوم حس میکنم میوزد عطر تو در بعضی محلها بیشتر عـدهای نـابـاورند و خـوب میدانم چرا هست پیرامون تو بحث و جدلها بیشتر نام تو دکان بعضیها شد و این روزها هست زرقو بـرق بازار بـدلها بیشتر از فـرج میخـوانم و محـو مؤذنزادهام لحـظۀ "حی علی خـیرالعـملها" بیشتر آسمان ابریست وقتی گرم میگیرد دلت تکـیهتکـیه با عـلـمها و کـتـلها بیـشـتر کربلا را با نگاهت غرق باران میکنی گریهات میگـیرد اما روی تلها بیشتر در قـصاید پـای ثابت هستی اما باز هم من به دنبال تو هستم در غزلها بیشتر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
کـشید چشمِ تو خـورشـید کـاملِ ما را گرفته وسعتی از نـور، محـفـل ما را به سمت جَذْبۀ داغ تو جذب خواهد شد هر آنکه خـوب بـبـیـنـد دلائـلِ مـا را همه، بـنی اَسَـدِ بـوریا به دستِ توأیـم به گُـودِ عشـق کـشانـدی قـبائل ما را همیشه پرچم تو روی دوشِ این خانهست غمت حـسیـنیه کردهست منزل ما را هـزار روزَنِ اُمّـیـد را در آن وا کـن لباس کهـنۀ خود فرض کن دل ما را چِقَدر تیغِ فـراقِ تو کُـشتهمُرده گرفت خودت قصاص کن اینبار قاتل ما را قـسـم به دامـن آتـش گـرفـتـۀ طـفـلـت شرارِ هجر تو سوزانده حاصلِ ما را "من" نشـسته دمِ در، غـذا نمیخواهد به کـربـلا بـرسان دست سـائـل ما را فنونِ اهل جنون درس میدهد یک عُمْر بـیـا بـبـیـن هــنـرِ پـیـرِ عـاقـلِ مـا را اواخـرِ هـمـۀ ما کـنـارِ جـز تـو مـبـاد تویی که خاطـره کـردی اوائـل ما را فرات، مِلکِ سند خوردۀ اباالفضلست سـپـردهانـد بـه عـبّـاس سـاحـل مـا را همین که خورد زمین، دستگیر عالم شد هزار مرتـبه حل کـرده مشکـل ما را نـوشـتهاند سرش روی نیـزه بـند نشد همین به ضَـجّه رسانده مقـاتـل ما را عقیله بعد علمدار رو به علقمه گفت: خـدا بـخـیر کـند وضع محـمـل ما را سنان یکی دو قدم مانده تا بهمن برسد تو نیـسـتی بِکـِـشی حـدِّ فـاصل ما را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
بـیـا که بـاده عـشـق تـو در سـبـو دارم قـرار وصـل تو را در دل، آرزو دارم اگر چه نیستم آنگونهای که میخواهی به آبـروی تـو عـمـریسـت آبـرو دارم شـبـیه کـودک گـمگـشته در دل صحرا به هر کجا که روم، از تو پرسوجو دارم به غیر یاد تو هرگز سخن نخواهم گفت که با خیال تو عمریست گفتوگو دارم به شـوق دیـدن رویت نـماز میخـوانم به قـطرهقـطرهٔ اشک شبم، وضو دارم بیا که آخر عمر است و در فـراق شما هـزار بـغـض غـریـبـانه در گـلـو دارم اگر چه مردم چـشمم تو را نـدیـده ولی خوشم که چون تو امامی شکفتهرو دارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
به یُمنِ نورِ وجودت، زمین منوّر شد ز عطرِ مقدمِ پاکت، زمان معطّر شد تو آمدی و شبِ غصههای ما سر شد شبِ سرورِ نبی و عـلی و کوثر شد به روحِ خستهٔ این آب و خاک، جان آمد بگو به اهلِ زمان، صاحبِ زمان آمد به غیرِ دستِ تو دردِ مرا دوا نرسد به غیرِ راهِ تو راهی به انتهـا نرسد بدونِ اذنِ تو این بنـده تا خـدا نرسد کسی به حُسن و ملاحت به یارِ ما نرسد خوشم که نامِ مرا خواندهاند نوکرِ تو هزار جانِ گـرامی، فـدایِ مـادرِ تو تمامِ ارض و سما غرقِ احترامِ توأند همه کـنـیزِ توأند و همه غـلامِ توأند پیامبران همه در حسرتِ مقامِ توأند خوشا به حالِ کسانی که جَلدِ بامِ توأند در این زمانهٔ غربت تویی نیازِ همه فدایِ مقدمت ای فارسالحجـازِ همه تو از عـلی ولی انتهـایِ غـیرت را تو از تجلیِ زهرا شکوه و شوکت را تو از حسن کرم و بخشش و کرامت را تو از حسینِ علی اقتدار و عزّت را که حُسن و خُلق و وفا در رخِ تو شد معلوم تویی خلاصهٔ نامِ چهـارده معـصوم تو آن دمی که بیایی، بهار دیدنی است که صبحِ روزِ ظفر، روزگار دیدنی است که حالِ این همه چشمانتظار دیدنی است به دستهایِ شما ذوالفقار دیدنی است به کعبه تکیه بزن با هزار صوتِ جلی بگو انا بن خدیجه؛ بگو انا بن عـلی خدا کند که بهاری بر این خزان برسد خدا کند به دلِ خـستهام تـوان برسد خدا کند که نگاهت به دادمان برسد جوابِ نامهام از چاهِ جمکران برسد منم چو سیدِ احـمد که گـم شده راهم شبیهِ مرعـشی آقا عـقـیق میخواهم تـمامِ هـستِ نـبی، انـبـیا به قـربانت دلـیلِ خلـقـتِ ما، ماسـوا به قـربانت زیاد نیست ولی جانِ ما به قـربانت بده به راهِ خـدا، کـربـلا به قـربانت مـرادِ ما تویی و چون مرید آمدهایم شـبِ ولادتِ تـو بـا امــیــد آمـدهایـم
: امتیاز
|
























